تبليغاتX
افغانستان امروز

افغانستان امروز

افغانستان از بعضی نظرات

هیچ وقت

-          هیچ وقت هیچ استخوان بدنم نشکسته است. نه دست و نه پا و نه سر.

-          هیچ وقت هیچ جایی از بدنم  پاره نشده که بخیه خورده باشد.

-          هیچ وقت نسوخته ام.

-          هیچ وقت بیهوش نشده ام. نه طبیعی و نه مصنوعی

-          هیچ وقت عملیات و یا جراحی نشده ام.

-          هیچ وقت سیروم نخورده ام.

-          هیچ وقت در شفاخانه بستری نشده ام.

-          هیچ وقت تصادف ( تصادم) نکرده ام.

-          هیچ وقت داخل هیچ وسیله ی نقلیه ای نبوده ام که تصادم (سانحه ) کرده باشد.

جای شکر دارد نه؟  کمتر کسی است که در سه و نیم دهه زندگی مانند من هیچ یک از اتفاقات بالا برایش نیافتاده باشد.

آنانیکه برای شاد بودن و برای راضی بودن از زندگی دلیلی نمی بینند چشم ها را بشویند و طور دیگر نگاه کنند. حتما هر کسی در زندگی هزاران دلیل دارد که می تواند شاکر باشد و راضی.

من صدها مشکل و درد دارم اما وقتی از منظر بالا می نگرم می بینم هنوز هم دلایل زیادی برای شکر هست.

دیگران هم می توانند از زاویه های دیگری ببینند و بشمارند که چه امتیازاتی در زندگی دارند که باید قدرشان را دانست.

شاد باشید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:3  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

روزی کلیپ وحشتناکی را در حافظه موبایل یکی از دوستان دیدم. صحنه سر بریدن یک شخص دست و پای بسته توسط افراد طالبان. از این گونه کلیپ های وحشتناک و تکان دهنده در موبایل ها و کمپیوتر های کسانی که تاب و توان دیدن چنین صحنه هایی را دارند بسیار است. افراد کنجکاو این تصاویر را دست به دست می گردانند.

طالبان از زمان سقوط تا کنون صد ها نفر را مانند گوسفند ذبح کرده اند. جالب اینجاست که در هنگام ذبح این افراد صدای الله اکبر و لااله الاالله سر می دهند. این صحنه ها چنان وحشتناک است که بعد از دیدن آن آدم از صدای الله اکبر می ترسد. شنیدن الله اکبر بریدن گردن انسان را به یاد آدم می اندازد.

یک آدم هر جرمی را که مرتکب شده باشد سزاوار چنین مرگی نیست. تصور کنید مادری را که فرزندش را اینگونه سر بریده باشند. آدم هر چه قدر قساوت قلب داشته باشد نمی تواند از پاشیدن خون گرم یک انسان بر روی دستان خود لذت ببرد اما طالبان لذت می برند.

اینها که گفتم به خاطر این بود که بپرسم آیا شما تا کنون دیده یا شنیده اید که گروهی در اعتراض به آدم کشی های طالبان تجمع کنند وخشونت های آنها را محکوم کنند؟ آیا دیده اید که یک عده ای در سر یکی از میدانهای مزار شریف یا کابل یا هر جای دیگر تجمع کرده و انزجار خود را از کشتار های وحشیانه ی طالبان اظهار کنند؟

امروز ده روز است که مسلمانان غیرت مند افغانستان به خاطر حادثه ی سوزاندن قرآن در بگرام دست به تظاهرات می زنند و در این میان خون خود و دوستان خود را می ریزند. البته دفاع از عقاید خود و غیرت نشان دادن درمقابل بی حرمتی بیگانگان در برابر مقدسات دینی ما ارزشمند است اما چگونه و با چه روش؟ عده ای سنگ ها بدست به شیشه ها و موتر ها و نیروهای پولیس حمله می برند. ده ها نفر کشته و صدها نفر زخمی می شوند. به خاطر این اشتباه سربازان امریکایی در بگرام رییس ناتو معذرت خواست. وزارت خارجه امریکا معذرت خواست. رییس جمهور امریکا معذرت خواست. دیگر چه باید شود؟

مسلمانان ما که از سوزاندن غیر عمدی قرآن در میان کتابهای مختلف دیگر این گونه غیرتی شده اند، کاش می شد در مقابل ظلم هم همینطور غیرت نشان دهند. همان طالبانی که صدها رکعت نماز به زور، بی وضو و تکراری را بر مردم افغانستان تحمیل می کردند اکنون یکی را به جرم ترجمانی، یکی را به جرم انجنیر بودن و یکی را به جرم سرک سازی گردن می زند. کدام یک جرمش سنگین تر است؟ آن کافری که قرآن را سوزانده یا آن مسلمانی که بمب را به کمر خود بسته و خود را در میان مردم بیگناه منفجر می کند و با اینکار دهها نفر را هلاک کرده و صدها نفر را داغ دار می کند؟ چرا هیچ کسی در اعتراض به این کارها صدایش بلند نمی شود. اما وقتی یک نفر کافر نادان به اشتباه و ندانسته بی حرمتی در مقابل قرآن انجام داد چه خونهایی که ریخته نمی شود. اشتباه را یک امریکایی انجام داده اما خون از افغانها ریخته می شود.

سوال دیگر اینکه دیگر مسلمانان جهان کجا هستند؟ آیا فقط غیرت و اسلام دوستی منحصر به افغانهاست؟ چرا دیگر مسلمانان جهان به خاطر اعتراض به حادثه قرآن سوزی تظاهرات نمی کنند؟ مردم عربستان، مصر ، ایران و پاکستان کجا هستند؟ مسئله سوزاندن قرآن فقط به مردم افغانستان مربوط نیست. این مسئله به کل امت اسلام مربوط است. همه ساکت وخاموش اند و افغانها در خروش.

به نظر من آنانیکه می گویند افغانها از جنگ خسته شده اند اشتباه می کنند. افغانها بیش از سه دهه است که درگیر جنگ هستند اما هنوز از جنگ خسته نشده اند. هنوز مشتاق جنگ اند و سردرد به دنبال درگیری و اغتشاش می گردند. این ملت هر گز از خونریزی و جنگ خسته نمی شوند. جنگ دوستی در ژنتیک و خون ایشان است.  

 

 

 


برچسب‌ها: قرآن, تظاهرات, افغانستان, طالبان, امریکا
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 20:55  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

 

تا به حال این سخن را شنیده اید که : هنر نزد ایرانیان است و بس!؟ و آیا تا به حال ایمیل های ناخواسته ای از گروپ های مختلف ایرانی در یاهو دریافت کرده اید که مثلا حاوی این جملات و عبارات باشند:

-          اولین سیستم نامه رسانی (پست) توسط کوروش کبیر پادشاه هخامنشی ایرانی در 2500 سال قبل پایه گذاری شد.

-          اولین منشور حقوق بشر توسط کوروش کبیر تدوین شد.

-          اولین زنی که به فضا رفت یک ایرانی بود.

-          اولین دوای سرماخوردگی را ایرانیان کشف کردند.

-          اولین ....

اینها همه افتخاراتی هستند که ایرانیها از تمدن پنج هزار ساله خود لیست می کنند تا به رخ آنانیکه بکشند که امروز ادعای ابرقدرتی دارند در حالی که کل تاریخ شان از چهار قرن تجاوز نمی کند! اکنون  یک افتخار چشمگیر دیگر به لیست افتخارات ایران علاوه شد و آن جایزه فیلم اسکار بود.  

امسال در 84 مین دور جشنواره فیلم اسکار، اصغر فرهادی به خاطر فیلم جدایی نادر از سیمین جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را از آن خود کرد.

این خبر در محافل فارسی زبان دنیا مانند توپ صدا کرد. واکنش ها در سطح وزیران بود. حتی وزارت خارجه امریکا به اصغر فرهادی تبریک گفت.  این اولین فیلم فارسی زبان بود که در طول تاریخ جایزه اسکار را می برد. این فیلم پش از اسکار هم چندین جایزه مهم بین المللی را امسال درو کرده بود مانند گلدن گلوب اما اسکار با شکوه ترین آن بود.

 البته اسکار در هر سال ده ها جایزه مختلف می دهد مانند بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه ، بهترین کارگردانی ، بهترین نقش مرد ، بهترین نقش زن، بهترین موسیقی فیلم ، بهترین جلوه های ویژه ، بهترین نور پردازی و غیره. در این میان فیلم جدایی نادر از سیمین یکی از این جوایز را برده است. یعنی در میان آنانیکه در اسکار امسال شرکت کرده اند، از چشم انگلیسی زبان ها آنقدر هم موفقیت اصغر فرهادی خیره کننده و چشم گیر نیست. جایزه ایست در حد دیگر جوایزی که امسال توزیع شد.

این تبصره و تفسیرها که در مورد این فیلم شد مرا به فکر واداشت.

اگر هنر نزد ایرانیان است و بس، چرا بعد از 84 سال و از میان  هزاران جایزه ای که  اسکار در نزدیک به یک قرن توزیع کرده است فقط و فقط یکی نصیب ایران شده است؟

وقتی بچه بودم در ایران بودیم. همیشه در اخبار ورزشی می دیدم که ایرانی ها در مسابقات مختلف ورزشی جوایز رنگارنگ بدست می آورند و مقام های عالی کسب می کنند. آن وقت ها فکر می کردم ایرانی ها قهرمان ورزش در جهان هستند.

بعد ها فهمیدم که  جوایزی که ایرانیها بدست می آورند مشتی از خروار جوایزی است که سالانه بین ملل و باشگاه های مختلف جهان توزیع می شود و ایران به تناسب جمعیت و مساحتی که دارد به سختی سهمی متناسب و در خور بزرگی خود در مسابقات مختلف بدست می آورد.

ما ملتهای ضعیف تر بنا به عقده و کمبودهایی که داریم همیشه در حال مقایسه خود با دیگران هستیم. آنهم نه یک مقایسه ی واقع بینانه بلکه خود بزرگنمایانه! هزاران برتری دیگران را به هیچ می انگاریم و یک خوبی خود را آنقدر پررنگ می کنیم که همه ی ضعف هایمان را بپوشاند.

شایسته تر این است که ملت های عقب مانده تر راه رفته ملت های پیشرفته را بپیمایند و از سرگذشت ارزشمند آنها درس بگیرند. نه اینکه مانند قاز سر خود را در برف فرو کنند تا حقیقت را نبینند.

افتخار به داشته های تاریخی و مشاهیر علمی و ادبی خوب است. این وقع گذاردن به ارزشهاست اما اگر در افتخارات خود غلو کنیم ما را از احساس نیاز به پیشرفت و زیاده تر خواهی منع می کند.

حالا که خودمانیم. اینها که گفتم در مورد ایران بود. افغانستان ما که اصلا در چنین بحث ها به حساب نمی آید!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 11:50  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

مدتها بود که دو نظر سنجی در وبلاگم داشتم. چند روز پیش آنها را حذف کردم.

نظر سنجی اول در مورد خدمتگذار ترین حاکم افغانستان از زمان کسب استقلال تا کنون بود.

در این نظر سنجی بیشترین رای را داکتر نجیب الله آورده بود با ۱۲۹ رای.

به نظر من محبوبیت بالای داکتر نجیب به دو علت است. یکی اینکه بلافاصله بعد از او دوران سیاه مجاهدین آغاز شد و مردم از سرنگونی رژیم او و حمایت از مجاهدین بشدت پشیمان شدند.

دوم اینکه پیش بینی های او مبنی بر جاری شدن حمام خون و شروع جنگهای داخلی با رفتن او به حقیقت پیوست و مردم بعدا  به درایت سیاسی او پی بردند.

دومین رتبه را امان الله خان آورده بود با ۱۲۴ رای.

به نظر من هم تهداب افغانستان مدرن را امان الله خان گذاشت. او خدمات بزرگی به این کشور کرد اما روشنفکری چون او هنوز بعد از گذشت یک قرن در این جامعه جایی ندارد چه برسد به آن زمان.

نفر بعد سردار محمد داوود بود با ۹۲ رای.

از نظر من داوود خان لیاقت داشت که نفر اول یا دوم حساب شود نه سوم. خدمات او به افغانستان بسیار بسیار بیشتر از دکتر نجیب الله است.

بسیاری از زیربناها اقتصادی که در افغانستان است مانند شاهراه ها، کارخانه ها، سیلو ها و سد های آب از زمان صدارت یا ریاست او هستند.

آنچه در این میان تعجب مرا بر انگیخت آرای ملا محمد عمر بود که با ۴۹ رای از برهان الدین ربانی، ظاهر شاه و نادرخان پیشی گرفته بود.

از نظر من افغانستان دوره ای سیاه تر از دوره حکومت ملا عمر به خود ندیده است. حتی در زمان عبدالرحمان خان که یک حاکم بسیار ظالم بود این همه آدم بی جهت شکنجه نشده بود و به صورت های مردها به زور ریش نرویانده بودند.

رتبه و تعداد آرای دیگران چنین چنین بود:

۴- حامد کرزی  ۷۷ رای

۵- ملا عمر ۴۹ رای

۶- ربانی با ۲۳ رای

۷- ظاهر شاه ۲۰ رای

۸- نادر خان ۹ رای

بسیاری از کسانی که در مورد زمامداران قضاوت می کنند یا دید ملیتی دارند یا سمتی و زبانی. بعضی از قضاوت ها هم عجولانه است و متاثر از شرایط محیط.

اما بهترین قضاوت را تاریخ خواهد کرد. حدس می زنم روزی می رسد که دیگر هیچ کسی به ملا عمر رای نمی دهد و همه اقرار می کنند که داوود خان و امان الله خان بهترین زمامداران تاریخ افغانستان بوده اند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 21:14  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

از آدم هایی که خوشم نمی آید:

1-      آدم هایی که به روی کسی بند نمی شوند. ما به این آدم های بی روی می گوییم. بعضی ها هم بی لحاظ می گویند. نمی دانم در فرهنگ لغت برای چنین صفتی چه واژه ای وجود دارد. کسی که مثلا بیست سال با شما رفیق و هم کاسه بوده ولی در مقابل یک خواهش کوچک شما با بی رویی و گستاخی جواب رد می دهد. بدون اینکه کمترین احساس خجالت بکند تقاضای شما را رد می کند و روی شما را به زمین می اندازد. من از این نوع آدم ها بدم می آید.

2-      کسی که قابل پیش بینی نیست. شخصیت ثابتی ندارد. وقتی برایش پیشنهادی می کنی نمی توانی حدس بزنی که عکس العملش چیست؟ بسیاری از مردم چه خوب و چه بد شخصیت با ثباتی دارند. یعنی بعد از مدتی که با آنها سرو کار داشته باشی می توانی بفهمی که چگونه آدمی است. به چه اصولی پایبند است، چه چیز هایی را قبول دارد، چه چیزهایی را بد می پندارد از چه خوشش می آید و غیره. ولی بعضی ها غیر قابل پیش بینی اند. زندگی با چنین آدم هایی هم سخت است.

3-      آدم هایی که خیلی پول دوست هستند. بعضی ها تمام روابط ، دوستی، دشمنی و تمام زندگی شان به اساس منفعت مادی استوار است. کوشش می کنند دوستانی پیدا کنند که برای آنها نفع مادی داشته باشد. هر قدمی که برمیدارند به سود و زیان آن می اندیشند. آدم هایی که این چنین غرق پول و مادیات هستند ارزش دوستی ندارند.

4-      کسانی که با بالا دستان خود خیلی با نزاکت، مهربان و خوب هستند اما با زیر دستان خود خشن، تند و بی ملاحظه اند. وقتی رفتارشان را با هم قطاران یا افراد بالا تر از خودشان  می بینی فکر می کنی که این انسان خیلی شریف و محترم است اما همین آدم را در یک محیط دیگر می بینی که با زیر دستان خود بسیار بی رحم و بی نزاکت است.  این آدم های هم شبیه آدم های دسته ی 3 هستند.

5-      آدم های خشکه مقدسی که در هر مجلسی دیگران را تکفیر می کنند و بر آنها خورده می گیرند اما خودشان نه نماز میخوانند، نه نظافت را رعایت می کنند و نه می توانند بر شهوات خود غالب آیند.

 

از آدم هایی که خوشم می آید:

1-      آنان که چشم و دلشان سیر است. پول و مال و منال و زندگی آنچنانی ندارند اما عزت نفس دارند. تلاش می کنند اما هیچ وقت غصه ی این را نمی خورند که دیگران دارند و ما نداریم. خود را در مقابل دیگران به خاطر پول خوار و کوچک و ذلیل نمی کنند.

2-      آنانی که شجاع هستند. کسانی که زیاد محافظه کاری نمی کنند. کسانی که نمی ترسند. کسانی که حاضرند برای عقاید خود اگر لازم شد تاوانی هم بپردازند. شجاعت صفت کم نظیریست. من از آدم های شجاع خوشم می آید.

3-      آدم هایی که آزاد اندیشند. آدم هایی که همه چیز را سیاه و سفید نمی بینند. طیف دیدشان وسیع است. اینها کسانی اند که خود را در چوکات های از قبل تعیین شده محصور نمی کنند.

4-      آدم های که در پنج گروه بالا نیستند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 16:4  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

من فکر می کردم که جان انسانها در افغانستان خیلی بی ارزش است و یک تبعه امریکایی را می توان با یک هزار تبعه افغانی برابر دانست. اما وقتی در اخبار شنیدم که یک هزار نفر زندانی فلسطینی با یک نفر زندانی اسراییلی تبادله می شود دچار حیرت شدم.  امروز 477 زندانی فلسطینی به مصر انتقال داده می شود و قرار است تا دو ماه دیگر بیش از 500 نفر دیگر هم رها شوند. همه ی اینها در مقابل یک سرباز ساده اسراییلی که در اسارت گروه حماس بوده آزاد می شوند. این زندانیان اکثراً به جرم قتل اسراییلی ها و نیز حملات تروریستی محکوم به حبس بودند. در مقابل هم آقای گلعاد شالیط یک سرباز جوان 19 ساله است که 5 سال می شد در دست گروه حماس اسیر بود.

این باعث شد فکر کنم که در مجموع ارزش زندگی مسلمانان قابل مقایسه با دیگران نیست. ارزش مسلمان ده تا به یک دینار است!

نکته جالب دیگر اینکه بعد از ده سال جنگ در افغانستان، طالبان حتی یک نفر اسیر خارجی در زندانهای خود ندارند. شاید این هم به آن دلیل است که کشور های غربی نمی توانند تحمل کنند که یک تبعه ی انها در دست طالبان اسیر باشد. در این صورت آنها به هر قیمتی که شده به زور یا پول شهروند خود را رها می کنند. این درحالی است که طالبان به محارب یا غیر محارب کار ندارند و هر خارجی را در هر جایی و در هر حالتی که باشند به اسارت می گیرند. چه آن شخص ملکی باشد چه نظامی. چه فرستاده ی دولت باشد چه یک شخص بازاری و یا هم یک خبر نگار. یعنی با این طیف وسیع طعمه های مورد شکار طالبان ، هنوز هم آنها حتی یک نفر اسیر اروپایی یا امریکایی در دست ندارند. من این مسئله را مربوط میدانم به اینکه ارزش جان اتباع آن ممالک در نظر دولتهایشان خیلی زیاد است.

خیلی خنده دار است اگر یک روزی مثلا امریکا یک نفر تبعه افغانستان را دستگیر کند و بعد در مقابل آن از طالبان بخواهد که ده نفر سرباز امریکایی را آزاد کنند. باور می کنید؟ در عقل نمی گنجد.

گلعاد شالیط

****

خبر دیگری که در این روزها داغ است و من نمی توانم آن را درک کنم، خبر راکت پراکنی هاست.

من نمی فهمم که چرا باید پاکستان به خاک افغانستان راکت فیر کند؟ چه نفعی از این کار می برد؟  آن ها چه چیزی را هدف قرار میدهند؟ چه چیزی را می زنند؟ دلیل آن چیست؟ 

هر روز خبر تایید و تکذیب آن از طرف دولت انتشار می یابد. اما من نشنیدم که کسی با مقامات پاکستانی در این مورد مصاحبه کند.

من هر چه فکر می کنم هیچ منطقی را پشت آن نمی بینم. آیا ممکن است مثلا یک روز صبح که سربازان از خواب بر می خیزند فرمانده آنها بگوید "بیایید که یک چند تا راکت بزنیم به خاک افغانستان. از این زندگی یک نواخت خسته شدیم لا اقل یک چند فیر راکت ساعت ما را تیر می کند!"

بالاخره باید دلیلی باشد یا کسی آنها را تحریک کند.

خبر مشابهی در مورد مرزهای ایران با افغانستان شنیده بودم. بعداً معلوم شد که در آن نقطه ی مرزی اختلاف بر سر خط مرزی است. وقتی که ایرانیها می خواستند ساختمان پولیس را آنجا احداث کنند، سربازان مرزی افغان برای ترساندن آنها فیر هوایی کرده اند و آنها هم متقابلاً هاوان فیر کرده اند. در چنین موردی فیر هاوان به داخل خاک افغانستان قابل درک است. اما در مورد پاکستان هیچ کس به دلیل آن اشاره نمی کند که صدها عدد راکت به خاک افغانستان فیر می شود به چه دلیل؟ چه چیزی آنها را تحریک کرده است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 12:51  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

از میان ما فارسی زبانان کمتر کسی است که دسترسی به اینترنت داشته باشد و روزانه حد اقل یک بار سایت فارسی بی بی سی را باز نکند.

برای من تقریبا عادت شده که حتی اگر خیلی کار هم داشته باشم باز حد اقل روزی یک بار  به این سایت سر می زنم.

بی بی سی از محبوبیت و شهرت خاصی نسبت به سایر رسانه ها در بین افغانها برخوردار است. یادم می آید که کودکی شش هفت ساله بودم و پدرم شبها با رادیوی زرد رنگ خویش به اخبار بی بی سی گوش می داد و گاهی مردهای همسایه هم برای شنیدن اخبار به خانه ی ما می آمدند. بی بی سی برای مردم ما منبع خوب و شناخته شده ای بود.

سایت فارسی بی بی سی اما در نظر من به آن قدرت که رادیوی آن سالهای سال عرض اندام کرده بود نیست.  نکات مختصری را به طور مثال را یاد می کنم.

۱- بی بی سی در اکثریت قضایا جانبدارانه خبر می گوید و اصول یک خبرگزاری بی طرف را رعایت نمی کند. از آنجا که اخبار فارسی آن اکثراً به ایران تعلق دارد، کاملا مشهود است که اخبار آن همیشه بر ضد دولت و حکومت ایران است. در تحلیل ها، مصاحبه ها و تفسیر ها که دیگر ضدیتش با دولت ایران از روز روشن تر است.

۲- به اخبار جزیی ایران بیشتر از اخبار مهم دنیا اهمیت می دهد. اگر در ایران یک نماینده مجلس یک انتقاد  کوچک تلویحی به نظام ایران بکند همین خبر در صدر یا تیتر این سایت قرار می گیرد ولو اینکه انفجار یک بمب در عراق ۲۰ نفر را کشته باشد. در این شکی نیست که اخبار ایران برای فارسی زبانان ایرانی مهم تر است اما رسانه ای که ادعای بین المللی بودن دارد و سه کشور فارسی زبان چشم به آن دوخته اند نباید در امور ایران این قدر ریز بین و موذی باشد و در امور بسا مهمتر کشورهای فارسی زبان دیگر این قدر بی تفاوت.

۳- بی بی سی زنکه باز است. من نمیدانم ایرانی ها به زنکه باز چه می گویند. ما به کسی زنکه باز می گوییم که خیلی چشمش به دنبال زنان باشد. زن باره باشد. بارها شده است که بی بی سی عکس یک زن زیبا را در تیتر خبر خود آورده و وقتی به متن آن خبر مراجعه می کنی نه اثری از آن زن است و نه آن خبر ربطی به آن زن دارد. یا مثلا اگر گروهی در یک مجلس یا کنفرانس چه در ایران و چه در هر کجای دنیا شرکت کرده باشند، چنانچه عکس زنی در میان آن شرکت کنندگان باشد به طور قطع و و یقین عکس آن زن در تیتر خبر انتخاب می شود حتی اگر مردان مهم تری در آن مجلس بوده باشند. این کار بی بی سی به سیاست بعضی از مجلات می ماند که برای بالا بردن فروش مجله ی خود عکس زنان مقبول و خوشگل را روی جلد آن چاپ می کنند.

۴- اشتباهات تایپی زیادی را می توان در سایت فارسی بی بی یافت. و این حاکی از دقت کم مدیران آن در مرور اخبار تایپ شده است. هر چند مردم فارسی زبان در هر کجا که باشند کمتر قادرند که متون بی غلط ارایه کنند اما بی بی سی اگر می خواهد پیش تاز خبر گزاری های دیگر در میان فارسی زبانان باشد باید به این نقیصه توجه و آن را رفع کند.  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 21:25  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

کلیپ ویدیویی حمله طالبان به کابل بانک در جلال آباد را در یوتیوب دیدم. اصل ویدیو اول از تلویزیون طلوع نشر شده بود.

هر چند صحنه های این ویدیو بسیار تکاندهنده و وحشتناک بود اما در این میان صحنه ای را دیدم که قلبم را آتش زد. دیدن آن صحنه های کشتار مردم همه به یک کنار اما چیزی که مرا سخت غمگین ساخت چیز دیگری بود.

در میان سراسیمگی و هیاهو و فرار مردم وحشت زده در کابل بانک که هر کس مانند صحرای محشر از ترس مرگ خود را به هر طرف می زد مردی را دیدم که کودک شش یا هفت ساله خود را با خود داشت. او کودک را برداشته از سویی به سویی فرار می کرد. گاه کودک را می گذاشت و گاه بر می داشت. دلم خیلی سوخت. آنقدر که نمیتوانم این احساس دردناک خود را با کلمات بیان کنم.

یادم آمد که یک بار در زمستان از گذرگاه برفگیر سالنگ می گذشتیم. دخترک من هم با من بود. در کوهها برف سنگینی نشسته بود و چند جا هم برف کوچ (بهمن) رخ داده بود و دستگاه های سنگین راهسازی برفها را از روی جاده می زدودند. از هر طرف کوه هر لحظه خطر سقوط برفها و دفن ما به زیر ده ها تن برف می رفت. گاهی با خود می اندیشیدم که اگر برف ما را در خود دفن کند شاید بتوانم که خود را بیرون کشیده و نجات دهم اما دخترکم را چگونه خواهم توانست که نجات بدهم. آن وقت به نجات خود نمی اندیشیدم فقط در ذهن خود نقشه می کشیدم که اگر ما گرفتار بلا شدیم من اولاد خود را چطور نجات بدهم و چه تدبیری بیاندیشم.

وقتی آن مرد را در بانک به همراه پسرش دیدم مرا سخت غمگین ساخت. مطمینم که آن مرد بیشتر از خود به پسرش می اندیشید.

این را من می فهمم که پدر هستم.

خدا یا تو چه صبری داری! خدا یا تو که به همه چیز قادر هستی چطور می توانی این صحنه ها را ببینی و خاموش باشی!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 23:23  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

زندگی در گردن افتادست بیدل چاره چیست

شاد باید زیستن ناشاد باید زیستن

 

پشت اتاق عمل ایستاده ای. نفست در سینه حبس است. صدای قلبت را می شنوی. نگران مریضت هستی.

کنار تو جماعتی دیگر هم ایستاده اند. نوزادی را می آورند. دورش هلهله ای برپا می شود. بستگانش فریاد شادی سر می دهند و پدر نوزاد را تبریکی می دهند. آن گروه می روند و دیگران هنوز مضطرب و  مشوش در انتظاری جانفرسا پشت اتاق منتظرند.

تختی دیگر را می آورند اما سراپای مریض و حتی صورتش را با پارچه ای سفید پوشانده اند.  گویا در هنگام عملیات  ترک حیات گفته است. بی تابی بستگانش را هم حتماً می توانید حدس بزنید.

در همین اتاق  یکی تازه به دنیا می آید و یکی از دنیا می رود. یکی با آمدنش اشک شوق بر دیده ها جاری می کند و دیگری با رفتنش اشک غم.

دنیای عجیبیست. آنکه آمده است نیز روزی رفتنی است. امروز تعدادی را خندانده و فردا می گریاند. عجب سرنوشت تغییر ناپذیریست!

دنیا سراسر تکرار همین آمدن ها و رفتن هاست. بیچاره انسانها که هنوز هم با آمدن تازه واردان خوشحال و با رفتنشان می گریند.

 گاهی که می اندیشم می بینم دنیا جای مزخرفی است. اما با تمام این حرفها نمی توان از آن چشم پوشید. بازیچه ی سخت دلفریبیست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 15:51  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  | 

همیشه وقتی به کابل بانک مراجعه می کردم لذت می بردم و خوشحال می شدم که افغانستان جنگ زده و نا امن اکنون صاحب سیستم های موفق بانکی شده و به این خوبی برای مردم خدمات می دهد.

مردم هم اعتماد خوبی به این بانک داشتند و در میان 15 بانک خصوصی افغانستان، کابل بانک پیشتاز بود. صدها هزار حساب بانکی  در آن وجود داشت.

سیستم بانکداری این بانک هم خیلی خوب، ساده و راحت بود. به راحتی می توانستی به حساب هر کسی پول انتقال دهی. واریز،برداشت، انتقال و همه کارهای آن به سهولت و سادگی انجام می شد.

بعضی از خدمات از جمله چک کردن حساب و رزرو کردن تیکت های هواپیما نیز به صورت اینترنتی از طریق این بانک ممکن بود و البته هنوز هست.

خلاصه یک بانک موفق و مطمئن به حساب می آمد.

توطئه گران باند مافیا موفقیت چشمگیر این بانک را نتوانستند تحمل کنند و با یکی دو مصاحبه در روزنامه های خارجی و نیز برکنار کردن رییس و مدیر عامل این بانک ناگهان همه حسابداران این بانک را وحشت زده کردند. طوری که همه مردم ناگهان به شعبه های کابل بانک در سراسر کشور هجوم آوردند تا پولهایشان را بردارند. کابل بانک هم سه روز است که یکسره به مردم پول میدهد.

و این چنین بود که با خالی شدن نقده ی این بانک اکنون خبر ورشکستی آن از مرحله ی شایعه کم کم به واقعیت تبدیل می شود.

البته من امیدوارم کابل بانک بتواند از این مرحله دشوار و بحرانی با موفقیت بیرون آید و بار دیگر با همان اقتدار و صلابت در صف مقدم بانکداری افغانستان بایستد.

مرده باد آنانیکه به هر طریقی پیش پای ملت افغانستان سنگ می اندازند و باعث عقب ماندگی و شکست آن می شوند.

 کابل بانک

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 11:41  توسط  سرور حسینی(مهرورز)  |